مقاله
پمپبنزین یا مدرسه؟
6 شهریور 1405 | 09:47
محمد رضا نادرلو

کدامیک اول بود؛ ماشین یا پمپبنزین؟
پاسخ ظاهراً روشن است: ماشین پیش از پمپبنزین وجود داشته است. ابتدا وسیلهای ساخته شد، سپس برای تأمین سوخت آن، شبکهای از پمپبنزینها شکل گرفت. نیاز، زیرساخت را به وجود آورد؛ نه برعکس.
اما این پرسش، اگر از سطح صنعت و حملونقل فراتر برویم، به قلمرو آموزش میرسد و پرسشی مهمتر میسازد:
کدامیک باید اول باشد؛ مدرسه یا اقتصاد؟
پاسخ رایج این است که جامعه ابتدا باید اقتصاد خود را بسازد، کارخانهها را گسترش دهد، بازار کار ایجاد کند و سپس مدرسه را با نیازهای اقتصادی هماهنگ کند. این دیدگاه، مدرسه را همچون پمپبنزینی میبیند که باید نیروی انسانی مورد نیاز ماشین اقتصادی را تأمین کند.
اما اینجا یک خطای بنیادین رخ میدهد.
مدرسه؛ پمپبنزینِ اقتصاد نیست
پمپبنزین وظیفهای روشن دارد: خودرو وارد میشود، سوخت دریافت میکند و به مسیر خود ادامه میدهد. در این فرایند، پمپبنزین قرار نیست مسیر خودرو را تغییر دهد، مقصد آن را نقد کند یا درباره کیفیت موتور تصمیم بگیرد.
اگر مدرسه نیز تنها به جایگاهی برای «سوختگیری شغلی» تبدیل شود، دانشآموز چیزی جز نیرویی برای حرکت ماشین اقتصادی نخواهد بود. مدرسه در این حالت، انسان را تربیت نمیکند؛ او را برای مصرفشدن آماده میسازد.
در چنین مدرسهای، موفقیت با تعداد محفوظات، نمرهها، مدرکها و میزان انطباق با دستورالعملها سنجیده میشود. دانشآموز باید یاد بگیرد چگونه پاسخ درست را پیدا کند، اما نه لزوماً چگونه پرسش درست را بسازد. باید برای شغلی آماده شود که شاید تا زمان فارغالتحصیلی دیگر وجود نداشته باشد.
این همان نقطهای است که مدرسه از یک نهاد آیندهساز به یک ایستگاه خدماتی برای اقتصاد گذشته تبدیل میشود.
اقتصاد به مدرسه نیاز دارد، اما نه مدرسهای که فقط کارمند بسازد
اقتصاد امروز، بیش از هر زمان دیگری، به انسانهای خلاق، مسئلهحلکن، سازگار و یادگیرنده نیاز دارد. ماشینهای هوشمند، الگوریتمها و فناوریهای نوین بخش بزرگی از کارهای تکراری را بر عهده میگیرند. در نتیجه، ارزش انسان در تکرارکردن کمتر و در تصمیمگرفتن، معناساختن، همکاریکردن و نوآوری بیشتر خواهد بود.
با این حال، بسیاری از مدارس هنوز بر اساس منطق عصر کارخانه اداره میشوند: زنگهای یکسان، کلاسهای همشکل، محتوای یکسان، امتحانهای یکسان و انتظار یکسان از دانشآموزانی که تفاوتهای عمیق دارند.
این مدرسه، انسان را مانند قطعهای استاندارد در خط تولید میبیند. دانشآموز باید در زمان مشخص وارد شود، محتوای مشخصی دریافت کند، در آزمون مشخصی پاسخ دهد و در پایان، گواهی استانداردی دریافت کند.
اما انسان، قطعه کارخانه نیست.
بحران از جایی آغاز میشود که مدرسه برای نیازهای دیروز طراحی میشود
جامعه با سرعتی شتابان تغییر میکند. شغلها دگرگون میشوند، فناوری وارد کلاس و خانه میشود، ارتباطات جهانیتر میگردد و مرز میان یادگیری، کار و زندگی روزمره کمرنگتر میشود.
ولی مدرسه اغلب با همان منطق قدیمی به کار خود ادامه میدهد؛ گویی جهان بیرون هنوز همان جهانی است که برای آن برنامه درسی نوشته شده بود.
ما از دانشآموزان میخواهیم برای آینده آماده شوند، اما آنان را با ابزارهای گذشته آموزش میدهیم. از خلاقیت سخن میگوییم، اما اشتباه را تنبیه میکنیم. از تفکر انتقادی حرف میزنیم، اما بیشتر به پاسخهای از پیش تعیینشده امتیاز میدهیم. از استقلال یادگیرنده میگوییم، اما زمان، حرکت، انتخاب و حتی پرسشهای او را کنترل میکنیم.
این تناقض، نشانه یک مشکل سطحی نیست؛ نشانه آن است که مدرسه و جهان بیرون دیگر با یکدیگر همزمان نیستند.
مدرسه باید پیش از اقتصاد حرکت کند
اگر مدرسه فقط پس از شکلگیری اقتصاد به نیازهای آن پاسخ دهد، همواره چند گام عقبتر خواهد بود. مدرسه باید بتواند آینده را پیشبینی نکند، بلکه ظرفیت ساختن آینده را در دانشآموز پرورش دهد.
جامعهای که مدرسه را صرفاً برای تأمین نیروی کار میخواهد، در نهایت نیروی کاری خواهد داشت که منتظر دستور است. اما جامعهای که مدرسه را برای پرورش انسانهای اندیشمند میسازد، شهروندانی خواهد داشت که میتوانند فرصت ایجاد کنند، مسئله حل کنند و در برابر تغییر فرو نریزند.
مدرسه نباید تنها به دانشآموز بیاموزد چگونه شغل پیدا کند؛ باید به او بیاموزد چگونه در جهانی که شغلها دائماً تغییر میکنند، خودش را بازآفرینی کند.
این تفاوتی کوچک نیست. تفاوت میان مصرفکننده آینده و سازنده آینده است.
از پمپبنزین تا نیروگاه انسانی
پمپبنزین به خودرو سوخت میدهد، اما مدرسه باید چیزی فراتر از سوخت فراهم کند. مدرسه باید نیروگاهی برای تولید اندیشه، پرسش، اعتمادبهنفس، مسئولیتپذیری و تخیل باشد.
در مدرسه مطلوب:
دانشآموز فقط حافظهاش را به کار نمیگیرد؛ توجه، هیجان، تخیل و قضاوتش نیز فعال میشود.
معلم فقط انتقالدهنده محتوا نیست؛ طراح تجربه یادگیری و مربی رشد است.
فناوری جای معلم را نمیگیرد؛ توان معلم و یادگیرنده را افزایش میدهد.
اشتباه نشانه شکست نیست؛ دادهای برای اصلاح مسیر است.
تفاوتهای فردی مانع آموزش نیست؛ نقطه آغاز طراحی آموزش است.
یادگیری به کلاس محدود نمیشود؛ با زندگی، خانواده، جامعه و آینده پیوند میخورد.
چنین مدرسهای، دانشآموز را برای سوارشدن بر ماشین اقتصاد آماده نمیکند؛ به او کمک میکند ماشینهای تازهای برای حرکت جامعه طراحی کند.
پرسش نهایی
پرسش واقعی این نیست که «کدامیک اول بود؛ ماشین یا پمپبنزین؟» پرسش مهمتر این است:
آیا میخواهیم مدرسه، سوخترسان اقتصاد باشد یا موتور تحول جامعه؟
اگر مدرسه را فقط برای پرکردن جایگاههای شغلی بسازیم، ممکن است نیروی انسانی تولید کنیم؛ اما الزاماً انسانهای توانمند نخواهیم داشت. اگر مدرسه را برای فهم جهان، ساختن معنا و آفرینش آینده طراحی کنیم، اقتصاد نیز از انسانهایی بهرهمند خواهد شد که فقط کار نمیکنند، بلکه کار و زندگی را دگرگون میسازند.
پمپبنزین بدون خودرو معنایی ندارد. اما مدرسه بدون اقتصاد نیز بیمعنا نیست؛ زیرا اقتصاد خود، محصول انسانهایی است که میاندیشند، انتخاب میکنند و میآفرینند.
پس مدرسه نباید در حاشیه ماشین اقتصادی حرکت کند.
مدرسه باید جایی باشد که نسل آینده، پیش از آنکه راننده ماشین موجود شود، پرسش کند: آیا این ماشین اصلاً به مقصد درستی میرود؟
قبلی
بهترین ایده کیک برای شب یلدا (۵ ایده عالی و خوشمزه)
بعدی
چگونه کباب کوبیده آبدار و حرفهای بپزیم؟ (۲ نکته ساده)

محمد رضا نادرلو
کوچ آموزشی و معلم
دیدگاه خود را بنویسید
دیدگاه خود را بنویسید
- دورهها
- مقالهها
- تماس با ما
- پروفایل
دسترسی سریع
